نظريه سيستمها به مفهوم عام خود در واقع كاملترين و جديدترين چارچوب فكري است كه بشر امروزي در راه كشف حقايق و تميز خطا از صواب براي خود ساخته است . اين منطق محصول عمر انسان متمدن است كه مرحلة تكامل خود را از دوران قبل از ميلاد شروع كرده است . اگر چه اصولاً پيشرفت نحوة تفكر : سير تكاملي داشته است ، ولي به منظور توجيه موضوع از سه مرحلة جهشي به ترتيب زير مي توان سخن به ميان آورد :

1ـ مرحلة منطق ارسطويي،

2ـ مرحلة منطق تجربي ،

3ـ مرحلة منطق سيستمي ،

 

منطق ارسطويي

منطق ارسطو يا طرز فكر ارسطويي خود در واقع سنتز يا تركيب كاملي از منطق سقراط و افلاطون است . اساس كار سقراط ( اوايل قرن پنجم قبل از ميلاد ) مبتني بر استقرا بود ، يعني در هر باب با بررسي موارد مختلف و جزئي تدريجاً به كليات مي رسيد و پس از استقرا به شيوة قياس مي رفت كه برعكس استقرا بررسي قضايا از كل به جزء است . اعتقاد بر اين است كه روش استدلال مبتني بر تصورات كلي را سقراط به افلاطون و ارسطو آموخت و به همين علت است كه او را مؤسس فلسفة مبتني بر كليات عقلي مي دانند .

اساس فلسفة افلاطون ( اوايل قرن چهارم قبل از ميلاد ) تقريباً در قطب مخالف طرز فكر سقراط است ، به اين صورت كه به نظر افلاطون محسوسات ظواهرند ، نه حقايق و گذرنده اند و نه باقي و علم (آگاهي ) بر آنها تعلق نمي گيرد ، بلكه علم به دنياي معقولات تعلق مي گيرد ، به اين معني كه چه ماديات مانند حيوان و جماد ، چه معنويات مانند عدالت ، ظلم و غيره اصل و حقيقتي دارند كه به حواس درك نمي شوند و تنها عقل آنها را در مي يابد و مي توان آن را صورت يا مثال ناميد و هر چيزي مثالش حقيقت دارد و آن يكي است ، مطلق و غير قابل تعيير و فارغ از زمان و مكان و ابدي وكلي . بنابراين پديده هاي اطراف ما كه به ذهن ميرسند پرتو يا انعكاس از مثل ( جمع مثال ) خود مي باشند و نسبتشان به حقيقت مانند نسبت سايه است به صاحب سايه .

ارسطو ( 384ـ 323 قبل از ميلاد ) با رد عقايد افلاطون كاملترين منطق  دورة  خود را ارائه داده و معروف است كه ضمن رد نظرية افلاطون گفته

است :

« افلاطون را دوست دارم اما به حقيقت بيش از افلاطون علاقه دارم »

ارسطو به عنوان واضع منطق چنين ارائه طريق مي نمايد كه چون زبان و سخن وسيلة بروز فكر و عقل انسان است ، مي بايستي چگونگي الفاظ و دلالتهاي آنها و تركيبشان را براي جمله بندي معلوم كنيم تا از ابهام و اشتباه جلوگيري شود . سپستصور و تصديق ، ذاتي و عرضي ، جزئي و كلي را مشخص نمود و ضمن ارائه معيارهاي مفهومي از قبيل قضاياي شرطيه و حمليه ، صغري و كبري و نحوة اخذ نتيجه وصورت بستن قياس ، انواع برهان را تميز داد و رموز جدل و سفسطه را باز نمود .

اساس منطق ارسطو استدلال قياسي است ـ قياس از سه قضيه تركيب مي شود و قضية سوم نتيجه اي است كه از دو قضيه ديگر حاصل مي گردد . قضية اول را كبري و دوم را صغري مي نامند و اين دو قضيه مي بايستي قبلاً ثابت يا ثبت فرض شده باشند . به عنوان مثال انسان مي ميرد ( قضية كبري ) ، سقراط انسان است ( قضية صغري ) ، پس سقراط مي ميرد ( نتيجه ) يك نوع استدلال قياسي است .

به طوري كه ملاحظه مي شود اصول استدلال قياسي ناشي از يك نوع عمل ذهني است كه حتي ذهن هم عمل مهمي انجام نمي دهد ، زيرا نتيجه در واقع در بطن مقدمه است و به همين علت تا زمانيكه بشر در قالب منطق ارسطو فكر مي كرد پيشرفت بسيار كند بود و حتي مي توان گفت كه ركود فكري براي بيست قرن به بشر مستولي گشت . دورة ركود فكري كه قرون وسطي زمان مشخص آن است داراي خصوصياتي به اين شرح بوده است :

1ـ در اين دوره كسب علم فقط در انحصا طلاب علوم ديني بود . پديده هاي فيزيكي ( عيني ) برميناي عوامل متافيزيكي ( تصوري ) توجيه مي شد . به وضوح كسب علم جنبة جزمي يا دگماتيستي داشت ، به اين صورت كه علم فقط در تاييد آن چيزي كه قبلاً مورد قبول قرار گشته بود ، مورد استفاده قرار مي گرفت .

2ـ دانشمندان دورة قرون وسطي تصور مي كردند كه دانشمندان قديم درخت علم را به حد كمال رسانيده اند و ديگر چيزي نيست كه به آن اضافه كرد و وظيفة متأخرين فقط يادگيري است و براي هر كس كافي بود كه در اثبات نظر خود متوسل به عقيدة يكي از گذشتگان شود و پذيرش فكر قدما به حدي آميخته با تعصب بود كه مخالفان را تكفير و حتي اعدام مي كردند ( كما اينكه در مورد گاليلة ايتاليايي چنين حكمي صادر شد ، زيرا او نظرية حركت زمين را عرضه كرد و چون اين نظر مخالف فكر قدما بود به اعدان محكوم شد ، ولي چون از نظر خود عدول نمود و توبه كرد از مرگ نجات يافت ) .

منطق ارسطويي به خاطر علل و اسبابي كه در زير اشاره مي كنيم به تدريج از رونق افتاد :

1ـ اختراع دستگاه چاپ كه انتشار كتاب يا وسيلة حمل و انتقال دانش را آسان نمود ،

2ـ در اثر تسلط عثمانيها بر يونان بسياري از دانشمندان يوناني به همراه كتابهايي قديمي به ايتاليا و ديگر نقاط اروپا مهاجرت كردند و اروپاييان مستقيماً به منابع دانش دست يافتند ،

3ـ ايجاد اختلافات مذهبي كه به تأسيس مذهب پروتستان منتهي گرديد و در ميان تمام مردم غرب جنبشي فكري آغاز شد ،

4- كشف آمريكا و راه درياي به اسيا كه ميدان وسيعي براي رابطه اروپاييان با سرزمين هاي ديگر فراهم كرد .

اگر چه مي توان اين موارد را ظاهراً موجب تجديد حيات علم و ادب ( رنسانس ) به حساب آورد ولي به هر حال اين علل خود معلول پيشنهادي ديگري هستند در هر صورت در اوايل قرن شانزدهم زمينه براي مخالفت با منطق ارسطويي آماده شد و فرنسيس بيكن انگليسي ( 1560ـ1625) روش علمي خود را بر مشاهده ، تجربه و استقرا بنا نهاد .

رنه دكارت فرانسوي ( 1596ـ1650) نقص منطق بيكن را كه بي توجهي به قدرت تفكر بود رفع نمود و با اختراع هندسة تحليلي و تكميل جبر و مقابله و رسالات فلسفي متعدد ، قدرت فكر بشر را در بررسي مسائل و پديده هاي جهاني به ثبوت رساند .

مباحث مربوط به نحوة تفكر و اساس تشخيص حقيقت و راه صواب از خطا به آخرين مراحل خود رسيده بود و در اينجا بود كه ايجاب مي كرد فكري قوي راهنماي جتمعة دانشمندان گردد و نقطة عطفي درتاريخ علم به وجود آورد . امانوئل كانت (1724ـ1804) اين مهم را انجام داد . كانت در كشف حقيقت موجودات ، حس و تجربه را تنها وسيلة علم پنداشت و درميزان اعتماد به معلومات به نيروهاي سه گانة ذهن اشاره مي كند كه عبارتند از : حس ، فهم و عقل . با توجه به اين سه قوه ، بحث مربوط به صحت و سقم يك پديده را موضوع نقادي عقل مطلق نظري قرار داد . كانت با ارائه بحث ديگري تحت عنوان نقادي عقل مطلق عملي پديده هاي رفتاري را در قالب علم اخلاق توجيه مي نمايد . مباحث مربوط به فلسفة كانت بسيار پيچيده مي باشد و در زمان او كاملترين مباحث فلسفي را شامل مي گشت . با ساده كردن بيش از حد اين فلسفه ، شايد بتوان گفت كه به نظر كانت انسان قدرت درك امور را به طور مطلق ندارد ، بلكه فقط قادر به درك امور به طور نسبي مي باشد .

بحث فلسفة كانت را با اشاره به اهميت آن از زبان مرحوم محمد علي فروغي به اتمام مي رسانيم . بر اساس استنتاجات دانشمند مذكور در سدة شانزدهم و هفدهم ميلادي در اروپا انديشمنداني ظاهر شدند كه معتقد بودند كه در ظرف دو هزار سال اخير علم و حكمت چندان پيشرفتي نكرده و سيرش تقريباً متوقف مانده است ، از اين لحاظ به فكر چاره افتادند و روشهايي تازه براي تحقيق علمي ايجاد كردند و به همين علت در سدة هفدهم و هيجدهم جنبش علمي و فلسفي بسيار گسترده اي در اروپا روي داد . كلية رشته هاي علمي از قبيل نجوم ، رياضيات طبيعيات به كلي زير ورو گرديد و آنقدر توسعه يافت كه از قلمرو فلسفه خارج شد و فيلسوفان مجبور شدند آنها را به علماي متخصص واگذارند . فلسفه نيز خود وارد مرحلة جديدي شد و كانت فيلسوف آلماني با ارائه نظرية نقادي خود ورق فلسفه را نيز برگردانيد .1

پس از كانت نوبت به جورج ويلهم فردريك هگل (1770 ـ1831) مي رسد كه تا حدود يك ربع قرن پس ز كانت زندگي كرد . مشخصات كلي فلسفة هگل اين است كه از نظر فهم بين پديده هاي جهاني تضاد وجود دارد و حال آنكه عقل به آن جا مي رسد كه اين تضاد ساختگي است زيرا در هستي ، نيستي است و در نيستي ، هستي است و اموري كه به تصور درمي آيند همه اعتباري و نسبي هستند و بدون منظور داشتن نيستها تصور آن امور به درستي براي ذهن ميسر نخواهد بود ، مانند اينكه روشني در برابر تاريكي قابل درك است و بينايي وقتي دست مي دهد كه روشني با سايه همراه شود . پس هر مفهومي بايد با نقيض خود جمع شود تا معني تامي به دست دهد.

هگل اين منطق خود را عموميت مي دهد به اين صورت كه در برابر هر پديده يا تزي ( برنهاده ) ضدي وجود دارد كه آنتي تز ( برابر نهاده ) ناميده مي شود . از جمع اين دو ، تركيب كاملتري به نام سنتز ( هم نهاده ) به وجود مي آيد و باز اين سنتز به صورت تز خودنمايي مي كند ودر برابرش آنتي تز ديگري ظاهر مي شود و از تركيب آن دو مجدداً سنتز ديگري ايجاد مي گردد و به اين ترتيب پديده ها در سير تحول و تكامل قرار مي گيرند ، اين تئوري كه جوهر آن حركت و تكامل است ديلكتيك ناميده مي شود . اساس اين نظريه را فيخته يكي ديگر از دانشمندان آلماني كه همزمان با هگل بود ارائه داد و هگل آنرا تكميل نمود و توسط كارل ماركس به خدمت انديشة سوسياليسم درآمد و عنوان ديالكتيك ماترياليسم گرفت . همانطوري كه هگل تحولات ديالكتيكي خود را به مرحله اي مي رساند كه در برابر تز نهايي آنتي تزي ظاهر نمي شود ، ماركس نيز تحولات ديالكتيكي ماترياليستي جامعه را به مرحلة كمال نهايي كه از نظر او كمونيسم است مي رساند .

پس از ارائه فلسفة كانت و سپس هگل جهت فكر و كار فلاسفه از ماوراء الطبيعه ( متافيزيك ) به دنياي موجود و قابل مشاهده گراييد ؛ و از اين لحاظ دانشمندان معروف مانند اگوست كنت (1798ـ1857) جان استوارت ميل (1806ـ1873) و ربرت اسپنسر (1820ـ1903) تجربه و مشاهده را مبناي تفكر علمي قرار دادند .1

در اين ضمن ، سر رشتة تكامل انديشة منطق علم ظاهراً ازدست درمي رود ، ولي درواقع منطق علم به مقتضاي هر رشته علمي رو به تكامل نهاد ، كما اينكه منطق رياضيات با طبيعيات اختلاف دارد و چون علم به رشته هاي گوناگوني تقسيم شده بود ، از اين لحاظ سير تكاملي تحولات فلسفه يا منطق علم از هماهنگي برخوردار نگرديد ولي ناگفته نماند كه برخلاف اين عدم هماهنگي ظاهري منطق جديد علم به خصوص از اوايل قرن حاضر با قدرت شروع به تبلور كرد .

 

منطق سيستمي

اين منطق جديد علم يا فلسفة دانش يا چارچوب تفكران علمي تحت عناوين مختلف ظاهر گشت . در جامعه شناسي فانكشناليستها ، اقتصاد كينزو پيروان او، در روانشناسي معرفين نظرية گشتالت و حوزة رواني و در رياضيات آلبرت اينشتين با قانون نسبيت خود از اين منطق جديد استفاده كردند .

منطق جديد در بين دانشمندان مديريت تحت عنوان نظرية سيستمها شناخته شد . پس از اين مقدمه كوشش ما به شناخت اين منطق و كاربرد آن در مديريت سازمان معطوف خواهد شد .

بحث دربارة نظرية سيستمها به ترتيب زير خواهد بود :

1ـ تعريف سيستم و انواع آن

2ـ اهميت و هدف از نظرية سيستمها

3ـ مقدمات طرز فكري سيستمي

4ـ مشخصات عمومي سيستمها

 

تعريف سيستم و انواع آن

به ساده ترين زبان سيستم عبارت از : مجموع واحد يا كل متشكل ازاجزاي مربوط به يكديگر مي باشد . اين تعريف در مفهوم عام خود شامل هر شئي واحدي كه از اجزاي مربوط به يكديگر ساخته شده باشد ، مي گردد . مجموعة واحد چيزي است غير از جمع اجزا . شناسايي اين مفهوم در درك نظرية سيستمها اهميت زيادي دارد ، از اين لحاظ با ذكر مثالهاي مختلف كوشش مي شود تا منظور از بحث روشن شود .

1ـ نيروي لازم براي شكستن دو چوب باهم چيزي است غير از نيروي لازم براي شكستن آنها به طور جداگانه ، زيرا چوبها با يكديگر به صورت سيستم واحدي در مي آيد و نيرويي به مراتب بيشتر از دو نيرويي كه جهت شكستن هر دو چوب لازم است مورد نياز است .

2- كشاورزان مناطق كم آب به خوبي مي دانستند كه چنانچه آب قنات را در استخر جمع كنند كاربرد آن براي آبياري به مراتب بيشتر خواهد بود به همين علت يك ، دو يا سه شبانه روز آب چشمه يا قناتي را در استخر مزرعه جمع مي كردند ، سپس دريچة زير آب استخر را براي چند ساعتي باز مي كردند ، نتيجه اين بود كه اگر آب از منبع اصلي مستقيماً براي آبياري مي رفت مي توانست حداكثر هزار متر مربع از زمين را آبياري كند و حتي در بعضي مواقع آب كم حتي به سرزمين مورد نظر براي آبياري نمي رسيد، حال آنكه همان ميزان آب يه شكل واحد مي تواند يك هكتار ( ده هزار متر مربع) از همان زمين را آبياري كند .

3ـ مورخين مي نويسند: چنانچه هواداران لطفعلي خان زند آخرين دودمان زنديه مي توانستند به صورت يك مجموعة واحد ( سيستم ) درآيند ، در آخرين نبرد خود در اطراف كرمان شكست نمي خوردند .

4- قدرت توليدي صد نفر به طور انفرادي با قدرت توليدي صدنفر به صورت يك سازمان يا مجموعة واحد كه بر اساس تقسيم كار منظم شده است اختلاف فاحش دارد.

در تعريف و تشخيص سيستم نكتة مهم ديگري نهفته است و آن عبارت از ارتباط اجزا با يكديگر مي باشد . نحوة ارتباط بين اجزاي سيستم ، شكل ،خاصيت و نتيجة كار سيستم را مشخص مي كند . با يك مقدار معين از مواد اوليه براي ساختمان مي توان انواع و اقسام ساختمان با اشكال مختلف و قدرت مقاومت گوناگون بنا كرد . با ذكر يك مثال اهميت ارتباط اجزا تشريح مي شود : در حدود هفت قرن قبل سقفي درمسجد جامع اصفهان زده شد كه معروف به سقف بي ملاط است ؛ مي گويند اين سقف بدون استفاده از مواد چسبندة گچ و گل و يا ساروج ساخته شده است و سازندة آن روابط آجرهاي سقف را آنچنان با يكديگر تنظيم كرده است كه هنوز پابرجا است و شايد قرون متمادي ديگري نيز پابرجا باشد . در برابر اين سيستم ساختمان ، سقفي ديگر ( سقف فرودگاه مهرآباد ) را در نظر گرفت كه با محكمترين وسايل و مواد ساخته شده باشد و به جاي خاك و گل از سيمان ، آهن و بتون آرمه استفاده به عمل آيد ، اين سقف ممكن است پس از مدت كوتاهي مثلاً ده سال فرو ريزد ؛ كما اينكه فرودآمد .منظور از بيان اين مطلب اين است كه با اهميت روابط اجزا توجه شود . در يك نظام اجتماعي نيز وضع به همين ترتيب است  . روابط و رفتار اجزاي يك نظام اجتماعي با يكديگر مي تواند نظام جامعه اي را چون سقف بي ملاط مستحكم و يا برعكس ، چون سقف فرودگاه متزلزل و ويران سازد ( علت ريزش سقف فرودگاه در بهمن 1353 اين بود كه روابط اجزا يا از ابتدا كاملاً صحيح نبود ، يا اينكه قبل از سقوط بدون توجه به منطق مجموعة سيستم يكي از ستونهاي زير سقف را برداشتند و روابط اجزا غير منطقي گرديد .)

 

انواع سيستم

اصولاً سيستمها به دو گروه تقسيم مي شوند : سيستم باز1 و سيستم بسته 2 . چنانچه سيستمي با محيط خود ارتباط داشته باشد سيستم باز خوانده مي شود ، مانند انسان كه از محيط خوراك و هوا دريافت مي كند .

اشيا و جمادات نيز مي توانند به شكل سيستم باز درآيند . اصولاً مي توان گفت كه اتقلاب صنعتي اول بر اين اساس بود كه افراد بشر اين توانايي را يافتند كه در قالب سيستم باز انرژي يا نيرو را از شكلي به شكل ديگر تبديل كنند و به جاي استفاده از ماشينهاي طبيعي ( انسان و حيوانات ) از ماشينهاي مصنوعي استفاده كنند .

به طوري كه ملاحظه مي شود ماشينهاي مصنوعي نيز مانند ماشينهاي طبيعي به صورت سيستم باز كار مي كنند ، مثلاً موتور اتومبيل ، كشتي و هواپيما با استفاده از هوا و مواد نفتي كار مي كنند و نيرو توليد مي كنند . همان طوري كه انسان و حيوان نيز هوا و غذا مصرف مي كنند و انرژي توليد مي نمايند .

در اواخر جنگ دوم جهاني انقلاب صنعتي به وقوع پيوست . در اين مرحله ماشينها به منظور تغيير و تبديل اطلاعات ساخته شدند ، نه انرژي . دانش سايبرنتيك ( علم ارتباطات و كنترل ) به عنوان ركن اساسي اين انقلاب شناخته شده است . اين دانش با الگوهاي كار اطلاعات در يك سيستم يا از يك سيستم به سيستم ديگر مربوط است . بر اساس اين دانش انسان مي تواند كنترل ماشينها را به طور خودكار به خود ماشين بسپارد .

دامنة شمول سيستمهاي باز به مراتب وسيعتر از انسان و ماشين است ،همچنين شامل كلية سازمانهايي نيز مي شود كه انسان و ماشين اجزاي آنها را تشكيل مي دهند .

كلية سازمانهاي اداري و بازرگاني به صورت سيستم باز كار مي كنند ، زيرا هر سازماني از طريق وارد كردن افراد انساني ، مواد ، وسايل و اطلاعات و انجام عملياتي درداخل خود كالا يا خدمتي به محيط خود صادر مي كند و اين عمل تا زماني كه محيط براي محصول سيستم ارزش قائل است ، ادامه مي يابد . به عنوان مثال يك بيمارستان خصوصي يا عمومي را مي توان ملاحظه نمود ؛ پزشك ، بيمار ، پرستار ، دارو و وسايل وارد بيمارستان مي شوند و پس از عمليات نتيجة كار سيستم به صورت مداواي بيمار كه درواقع خدمتي به افراد خارج از سيستم بيمارستان است ، ظاهر مي شود . چنانچه روزي مردم براي نحوة كار بيمارستان و مداواي بيماران خود ارزشي قائل نشوند ، سيستم بيمارستان مزبور يكي از مهمترين اقلام وارداتي خود را از دست مي دهد و بيمارستان تعطيل و مضمحل مي شود و سيستم از كار ، باز مي ايستد.

سيستم بسته ان است كه با محيط خود هيچگونه ارتباطي ندارد . چنانچه عامل محيطي بتواند خود را داخل نمايد ، سيستم بسته از بين مي رود . بهترين نمونة سيستم بسته يك ذرة اتم است . چنانچه به طريقي امكان نفوذ به داخل يك ذرة اتم حاصل شود ، هستة اتم متلاشي و تبديل به انرژي مي شود .

به هر حال بحث نظريه سيستها دربارة سيستم باز مي باشد و به همين علت هر وقت از كلمة سيستم بحث مي شود منظور سيستم باز است .

 

سيستم اصلي و فرعي

ازآنجا كه مفهوم سيستم مخلوق فكر است و طرز فكر سيستمي نوعي فكر كردن است ، از اين جهت سيستم اصلي و فرعي نيز ساختة فكر است . به عبارت ديگر وقتي فرد مي خواهد پديده اي را بررسي كند ، پديدة مزبور سيستم اصلي است و اجزاي آن سيستمهاي فرعي مي باشند . مثلاً چنانچه هدف ، بررسي نظان اداري ايران باشد ، هر يك از سازمانهاي اداري اجزاي اين سيستم خواهند بود . حال چنانچه منظور فقط بررسي وضع يكي از وزارتخانه ها مانند وزارت تعاون و امور روستاها باشد . در اين صورت وزارت تعاون و امور روستاها كه دروهلة اول جزئي از كلو يا به نعبير ديگر سيستم فرعي نظام اداري به شمار مي آيد ، به صورت سيستم اصلي در نظر گرفته شده است و كلية قسمتهاي مختلف و سازمانهاي داخلي آن ، اجزا يا سيستمهاي فرعي وزارت تعاون و امور روستاها خواهند بود .

 

محيط سيستم

محيط سيستم عبارت از مجموع عواملي كه در خارج از سيستم قرار گرفته اند . تشخيص محيط سيستم در سيستمهاي طبيعي كار ساده است ؛ مثلاً پوست بدن حد فاصل بين سيستم بدن و محيط مي باشد . تشخيص محيط سيستمي چون اتومبيل نيز كار ساده اي است ، اما تشخيص محيط سيستمسازمانهاي اداري و بازرگاني اين جنين ساده نيست . چنانكه يك سازمان بازرسي را در نظر بگيريم ، آيا تمام افراد و وسايلي كه در داخل ساختمان سازمان بازرسي قررا گرفته اند جزء سيستم و بقيه به صورت محيط سيستم خواهند بود ؟ آيا مأموراني كه جهت بازرسي محلي به شهرستانها عزيمت كرده اند و در داخل ساختمان اصلي نيستند جزء محيط مي باشند ؟ آيا قضاتي كه به نمايندگي سازمان بازرسي به تحقيق و جمع آوري اطلاعات مشغولند و خارج از سازمان مي باشند جزء محيط مي باشند ؟ به طور قطع مي توان فعاليت آنان را جزء كار سازمان بازرسي محسوب نمود ، بنابراين در بررسي محيط سيستم مي بايستي نظري عميقتر و دقيقتر از توجه به مرزهاي ظاهري اعمال شود .

محيط نه تنها شامل آن عواملي است كه از حيطة نظارت سيستم خارج هستند ، بلكه عواملي را نيز شامل مي شود كه در بعضي از فعاليتهاي سيستم مؤثر مي باشند ؛ به عبارت ساده تر چنانچه عاملي خارج از نظارت سيستم مورد نظر باشد اما با هدفهاي سيستم مربوط باشد ، در اين صورت آن عامل جزء عوامل محيطي است . نظر مشتري نسبت به مصنوعات يك كارخانه مثال ساده اي در اين مورد مي تواند باشد .

 

اهميت و هدف از نظرية سيستمها

دنياي امروز با امكانات تكنولوژي خود عوامل اجتماعي را طوري به هم در آميخته است كه مشكلات اجتماعي ديگر بر اساس روشهاي فكري سنتي قابل حل نخواهد بود . سازمانهاي اداري و بازرگاني در يك حالت رقابت و شتاب مسائل و مشكلات گوناگوني را مي بايستي حل كنند . مشكلات موجود مي بايستي به طور بنيادي بررسي و حل گردند . نظرية سيستمها كه داراي قدرت ابتكاري است اين توانايي را به فرد مي دهد كه بهترين راه حلها را بيايد . در اهميت اين نظريه همين بس كه اكتشافات اخير فضايي ، بدون استفاده از شيوه هاي مولد نظرية سيستمها امكان پذير نبود . استفاده از مغزهاي الكترونيكي و كلية سيستمهاي خودكار بر مبناي نظرية سيستمها استوار است . استفاده از اين نظريه به خصوص براي كشورهاي در حال پيشرفت و تحول حائز كمال اهميت است ، زيرا اين كشورها نياز به راه حل هاي ابتكاري مخصوص به جامعة خود را دارند ،نظري سيستمها مشكلات را بر اساس مجموع عوامل و مقتضيات محيطي بررسي نموده و راه حل ارائه مي نمايد . در بررسي سيستمي بيتر هدف و كاركرد يك پديده ملاك قرار مي گيرد ، نه ظاهر و ساخت آن . به عنوان نمونه چنانچه بر اساس تفكر سنتي بخواهيم تعريفي از كلاس درس بنماييم مي گوييم كلاس عبارت است از محلي كه معلم و شاگرد جمع مي شوند . تعداد كافي ميز و صندلي يا نيمكت و يك تختة سياه موجود است و تنها وسيلة آموزش است ، با توجه به اينكه آموزش بايستي توسط معلم در كلاس انجام گيرد ، ملاحظه ميشود كه جهت گسترش آموزش براي جامعه اي چون ايران چه مشكلاتي در بر خواهد داشت . حال بر اساس يك ديد وسيعتري كه ناشي ازتفكر سيستمي است تعريفي ديگر از كلاس مي نماييم . بر اساس اين تعريف كلاس عبارت است از وسيله اي كه شاگرد مي تواند ازمعلم دانش بياموزد . بر اساس اين تعريف آموزش ديگر متكي به ميز و نيمكت نيست . معلم از هر وسيله اي مي تواند استفاده كند ، در اين صورت است كه وسايبل ارتباط جمعي به خصوص نقش تلويزيون در آموزش مورد توجه قرار مي گيرد .

مثال ديگري شايد اهميت طرز فكر سيستمي را در حل مشكلات بهتر توجيه كند . يكي از دانشمندان معتقد به نظرية سيستمها داستان جالبي بيان مي كند كه مؤيد اهميت نظرية سيستمها در مديريت است . داستان بدين صورت است كه دونفر از مديران يك شركت بزرگ دوره اي را درتحقيق عمليات 1مي گذرانند ، در اين دوره با تكنيك برنامه ريزي خطي آشنا مي شوند و مي آموزند كه اگر انها كالاهاي مختلفي در چندين كارخانه داشته باشند كه بايد به انبارها يا بازارهاي خرده فروشي توزيع شوند ، با استفاده از اين تكنيك علمي مي توان هزينة حمل كالاها را به حداقل رسانيد . اين تكنيك دقيقاً مي گويد كه بايد چه مقدار كالا از يك كارخانة خاص به يك انبار خاص حمل شود ، تا هزينة حمل به حداقل برسد ؛ وقتي اين مديران به شهر خود باز گشتند ، آنچنان تحت تأثير اين رشته مطالعات خود بودند كه به يكي از كارمندان رياضي دان خود مأموريت دادند تامقدمات اجراي اين تكنيك را با استفاده از مدل رياضي و كامپيوتر فراهم كند . پس از مطالعات لازم مديران با شگفتي دريافتند كه تكنيك جديد سالانه فقط رقمي در حدود پنجاه هزار دلار از هزينة حمل و نقل مي كاهد ؛ حال آنكه مديران انتظار صرفه جويي بيشتري را داشتند ، زيرا مجموع هزينه هاي مربوط به اجراي اين تكنيك به خصوص هزينة خدمات ماشيني بيش از مبلغ صرفه جويي در هزينة حمل و نقل مي شد.

مديران مزبور نسبت به نتيجة كار شك نمودند و از آنجا كه كامپيوتر اشتباه نمي كند ، اشتباه احتمالي را متوجه رياضي دان دانستند و براي كشف اشتباه از يك پژوهشگر استفاده نمودند . گروه پژوهشگر پس از بررسي مجدد به همان نتيجه اي رسيد كه رياضي دان عضو شركت رسيده بود . در اين ضمن پژوهشگران با ديدي وسيعتر شروع به كاوش كردند و سؤالاتي رادر مورد سياست توليد دركارخانه و چگونگي حمل كالا و مواد به كارخانه و همچنين اينكه چرا كالاي خاصي بايد به انبار خاصي حمل شود مطرح كردند . به اين ترتيب نظر خود را از سيستم فرعي حمل و نقل به مجموعة سيستم معطوف ساختند ؛ هنگامي كه تصويري از تمام سيستمي به دست آورند ، مشاهده كردند كه خط مشي موجود در مورد ميزان ذخيره كالاهاي هر انبار با توجه به كل عمليات غير منطقي است .

به طور خلاصه نتيجه اين شد كه وقتي مشكل با توجه به كلية عوامل مربوط در سيستم بررسي شد ، راه حلي پيدا شد كه امكان صرفه جويي را به دهها ميليون دلار رساند . حتي جالبتر اينكه با در نظر گرفتن فعاليت كلي سيستم اين نتيجه حاصل شد كه هزينة حمل كالا به انبار بايد افزايش داده شود .1 

نظرية سيستمها از جهت اينكه مشكلات را عميقاً بررسي مي كند و راه حلهاي جالب و اساسي ارائه ميدهد كاملاً مطلوب و پسنديده است . از جهتي نيز اين شيوه تفكر تامطلوب به نظر مي رسد ، زيرا در زمسنة انديشه به كلي بايد انتظار مشكلات و مسائل زيادي داشت كه معمولاً از محدودة قدرت فكري فردي خارج مي شود و به همين علت نيز مي باشد كه معمولاً پژوهشگران سيستمي به صورت گروه به بررسي مشكلات سازمانهاي اداري و بازرگاني مي پردازند .

شايد لازم باشد كاربرد اين نظريه را باذكر مثالي ديگر توجيه نمود .يكي از مشكلات بسيار پيچيدة شهر تهران ترافيك مي باشد ، فرضاً براي حل اين مشكل اول روشي ساده اقدام مي شود و با اين روش اقداماتي از اين قبيل انجام مي گيرد :

1ـ تبليغات دربارة رعايت اصول رانندگي و همچنين تذكر به عابران جهت توجه به محل عبور

2ـ يك طرفه كردن بعضي از خيابانها يا اقداماتي از اين قبيل

3ـ تشديد مجازات خلاف در رانندگي و عبور از خيابانها توسط عابران

4ـ تعريض بعضي خيابانها كه البته اين كار ساده نيست و با صرف سالها وميلياردها ريال امكان دارد

5ـ ايجاد مترو يا صرف ميليارد ها ريال و سالها وقت

6ـ ازدياد عوارض اتومبيلهاي شخصي

با اين اقدامات شايد بتوان پس از سالها چنانچه تعداد اتومبيلها ثابت بماند فقط 30 درصد از ازدحام ترافيك را كاست . حتي ممكن است با خوشبيني بهبود وضع ترافيك را تا پنجاه درصد تخمين زد ، به عبارت ديگر فضا براي تعداد بيشتري اتومبيل به وجود مي آيد ، ولي بايد به اين نكته توجه داشت كه اين فرض ما در خلاء مي باشد ، زيرا اين امكان به هيچوجه وجود ندارد كه تمام شرايط اجتماعي شهري چون تهران را ثابت نگه داشت . به طور قطع به ترتيبي كه در امور ترافيك گشايش به وجود مي آيد اتومبيلها نيز اضافه مي شود و نتيجه اينكه پس از سالها صرف وقت و ميلياردها ريال ممكن است همچنان در محل شروع قرار گيريم و گرة كور مشكل ترافيك حل نشود .

حال مشكل را با طرز فكر سيستمي يا مجموعة فكري بررسي مي كنيم . با اين طرز فكر ، ما سؤالات ساده و ابتدايي مطرح مي كنيم . اولين سؤال اين است كه مردم به چه منظور در تهران جمع شده اند ؟ و براي چه كارهايي در خيابانها اتومبيل مي رانند ؟ دريافتن پاسخ به اين سؤالات ساده ريشة مشكل ترافيك تا حدودي برملا مي شود .

جالب اينكه وقتي ريشه مشكل ترافيك شناخته شود ، به سادگي آشكار مي شود كه مشكل ترافيك فقط جزئي از مجموعه مشكلاتي است كه علل ديگر باعث ايجاد آن شده است ، يعني مشكلات ديگر عبارتند از آلودگي هوا ، كمبود آب ، بيماريهاي مختلف رواني و بدني ، انواع فساد ، تأمين مسكن و مواد غذايي و بسياري از مسائل ديگر ، حتي نكتة جالب توجه اين است كه وقتي ريشة مشكلات بررسي شود ملاحظه مي شود كه بسياري از مشكلات كه در يكي از اجزاي سيستم ظاهر مي ود ، در واقع مربوط به جزء مورد بررسي نيست . مثلاً بيشتر علل مشكلات كشاورزي خارج از نظام كشاورزي است يا علل مشكلات اداري خارج ازنظام اداري است .

 

مقدمات طرز فكر سيستمي

به منظور نيل به آن حالت فكري كه انسان توانايي لازم جهت بررسي شئي و تصور آن را به صورت كل بيايد مقدماتي لازم است . ( اگر چه اين مقدمات به صورت شرايط لازم مي باشد نه كافي ) . تعليق عقايد شخصي و قبول محدوديت فكري و تصويري مقدمات طرز فكر سيستمي محسوب مي شوند .

 

تعليق عقايد شخصي

به طور كلي هر فرد در اجتماعي داراي عقايد و ارزشهايي است كه اين عقايد و ارزشها به عنوان مجرايي بين تصورات مشخص وي و عالم خارج به شمار مي رود . مثلاً يك شخص متعصب مذهبي شايد نظر و تصورش نسبت به راديو ، تلويزيون و سينما با نظر و تصور يك شخص غير مذهبي يكسان نباشد و به همين ترتيب عقايد شخصي هر فرد در سازمان ، ديد و بينايي و بالنتيجه افعال او را تحت تأثير قرار مي دهد . اصولاً رفتار هر فرد بر اساس مفروضات او كه عقايد و باورها و تصوراتش مي باشد متكي است . تغيير مفروضات باعث تغيير رفتار مي شود . داستان معروف شير و شتر به دركتاب كليله و دمنه مبين اين حقيقت است كه چگونه تغيير در مفروضات باعث تغيير در رفتار مي شود . در اين داستان دمنه ( نام روباه) با حيله گري مفروضات شير را نسبت به شتر به (نام گاو) از دوستي و خوشبختي به دشمني و بدبيني تغيير ميدهد ، به حدي كه وقتي گاو دم خود را به علامت سلام و تعظيم در مقابل شير تكان مي داد ، شير تصور مي كرد كه گاو قصد حيله دارد و به همين علت شتربه را كه دوست و مشاور وفادار خود بود ، دريد .

در سازمانهاي اداري و بازرگاني موضوع را مي توان به اين ترتيب توجيه نمود ، وقتي مدير سازمان اعتقاد داشته باشد كه انسان طبيعتاً تنبل است ، محرك اصلي او در اين اعتقاد پرداختهاي مادي است ، احساسات انساني اصولاً غير منطقي است كه به طور خلاصه افرادي كه اين نوع طرز فكر داشته باشند مي گويند پيرو تئوري(X) مي باشند .در عين حال اگر مدير سازماني ديگر نظريات مغايري نسبت به انسان داشته باشد ؛ مثلاً معتقد باشد كه انسان ذاتاً تنبل نيست ، محرك اصلي او در اين اعتقاد پرداختهاي مادي نيست . بلكه نيازهاي اجتماعي مي باشد . فرد تا آنجا به دستورات مديريت واكنش مثبت نشان مي دهد كهمدير بتواند نيازهاي اجتماعي زير دست را برآورد . چنانچه مديري پيرو ايننظريه باشد مي گويند پيرو تئوري (y) مي باشد . حال قطعاً اين دو مدير رفتار و كردار متفاوتي در نحوة مديريت خواهند داشت . آنچه از نظر ما مهم است اين است كه پيروان هر يك از اين تئوريها داراي مفروضاتي هستند كه قضاوت ، رفتار و تصميم گيري هر يك از آنان را بر طبق اصولي كه قبلاً به طور خودآگاه و ناخودآگاه بر فكر آنان مستولي بوده و تحت تأثير قررا مي دهد و در نتيجه واقعيت امر ممكن است بر هر دو مدير پوشيده گردد . مثلاً ممكن است موردي پيش آيد كه فردي كه نيازهاي مادي دارد در برابر مديري كه پيرو تئوري (y) است قرار گيرد و برعكس فرد ديگري كه به علت درآمد ناشي از ميراث پدري به پرداختهاي مادي بي توجه مي باشد ، در برابر مدير پيرو تئوري (x) قرار گيرد . مشكل درك واقعيت براي هر دو مدير كاملاً مشهود خواهد بود .

راه حلي كه زاييدة انقلاب فكري اخير است ، اين است كه در مواقع قضاوت نسبت به ديگران بايد عقايد شخصي را كنار گذاشت و از آنجا كه ارزشها و عقايد ، رابط انسان و عالم خارج مي باشد و تعليق آنها به كلي امكان پذير نيست ، اطلاع و آگاهي از عقايد شخصي و ارتباط ندادن آنها با قضاوت و رفتار ، خود تعليق عقايد شخصي است . اهميت اين موضوع براي مراجع قضايي نيز كاملاً روشن است .

 

 

 

قبول محدوديت فكري و تصوري

يكي ديگر ازمقدمات شرطي در طرز فكر سيستمي قبول محدوديت فكري و تصوري مي باشد . براي پيشرفت كارها در سازمان فقط يك راه وجود ندارد ، بلكه طرق مختلفي موجود است . اعتقاد به اين موضوع به خصوص براي كشورهاي درحال تحول ايجاب مي كند كه جهت توسعة سريع ، راههاي جديد غير از آنچه دردنياي پيشرفته به كار برده شده و حتي براي آنها بهترين راه بوده است ، ابداع گردد .

قبول يك اصل ، روش و يا تئوري موجب جمود فكري شده و به همان اندازه كه انسان اسير عقايد و ارزشهاي شخصي باشد اشتباه است ـ از آنجا كه تئوريهاي علوم انساني و اجتماعي جنبه كليت و عموميت تئوريهاي علوم فيزيكي را ندارد و عوامل محيطي در رد و يا قبول آنها مؤثر است ؛ قبول محدوديت فكري افق ديد انسان را وسعت مي بخشد ، زيرا وقتي انسان متوجه محدوديت فكري خود شد ، بر يك روش اداري براي هميشه تكيه نمي كند و امكان دست يافتن به راههاي بهتر را ازدست نداده و در جست و جوي آنها بر مي آيد . اين موضوع با توجه به تحولات سريع عوامل محيطي سازمان درزمان حاضر اهميت بسيار دارد ، زيرا با ملاحظة عوامل محيطي متغير هرگز نمي توان به نتيجة درست و ثمربخش برخي طرحها اطمينان كامل داشت ، از اين لحاظ مي بايستي در انديشة تدارك تجهيزات ديگري بود كه در هنگام مواجهه با شكست از آنها استفاده كرد .

هر قدر در نظام اداري فرد داراي اختيارات ( قدرت قانوني ) بيشتري باشد مي بايستي توجه بيشتري به اين اصل نمايد ، زيرا در برابر قدرت مافوق افراد زيردست كمتر حاضر مي شوند نظريات وتصميمات نادرست مقام مافوق را به رخ او بكشند وموفقيت خود را به خطر بياندازند . از اين لحاظ فرد صاحب قدرت مي بايستي با قبول اصل محدوديت فكري با گشاده رويي نظريات افراد مختلف را در موارد لزوم استعلام نمايد .

 

مشخصات عمومي سيستمها

قبل از بحث دربارة مشخصات عمومي سيستمها لازم است به اختلاف مفهوم نظرية سيستمها1 و نظريه عمومي سيستمها 2 توجه شود . نظرية عمومي سيستمها به مجموعه اي از اصول تئوريك گفته مي شود كه دربارة روابط و مشخصات عمومي كلية پديده هاي عالم وجود ، بحث مي كند . اين چارچوب فكري چون پلي ارتباط بين رشته هاي فرعي را امكان پذير مي سازد . اين چارچوب فكري كه در واقع الگويي است كه كلية اصول علوم مختلف را مي بايستي در بر گيرد . فعلاً در مرحلة مقدماتي است و هنوز چيزي كه قابليت استفادة علمي داشته باشد به وجود نيامده است ومعرفين اين نظرية آن را چيزي بين رياضيات محض و بعضي نظريه هاي علمي مي دانند .

علت توجه به يك چنين نظري براي اين است كه هر رشتة علمي فقط دربارة جزئي از پديده هاي دنياي خارج بحث مي كند . مثلاً فيزيكي ، شيمي ، روانشناسي ، جامعه شناسي ، مردم شناسي و بسياري رشته هاي ديگر هر يك فقط به محدودة خاص خودتوجه دارند . در زمانهاي قديم به خصوص قبلاز دوران انقلاب فكري و صنعتي محدودة اين رشته هاي علمي به حدي بود كه يك فرد مي توانست اطلاعات لازم نسبت به كلية رشته هاي زمان خود داشته باشد . همان طوري كه ارسطو ، افلاطون ، ابن سينا و فارابي كه فيلسوف يا حكيم بودند تسلط به مجموعة دانش روز خود داشتند . با پيشرفت علم دامنة نظريه هاي علمي به حدي گسترش يافته است كه حتي يك فرد نمي تواند به مجموعة اطلاعات مربوط به يك رشتة علمي تسلط پيدا كند . تخصص گرايي به حدي رسيده است كه هر فرد دانشمند فقط درمحدودة تخصص خود بينش دارد ونسبت به رشته هاي ديگر علمي كاملاً بيگانه است . حتي در يك رشتة ظاهراً سادة علمي تخصصهاي فرعي ديگري به وجود آمده است . مثلاً در رشتة شيمي ، رشته هاي فرعي مربوط به نفت ، داروسازي ، رنگ سازي و غيره به وجود آمده است.

نتيجة اين تخصص گرايي اين است كه افراد هر رشته نسبت به اصول و نظريه هاي رشته هاي ديگر، بيگانه خواهند بود و به مرور كه هر رشتة علمي توسعه مييابد ، رشته هاي فرعي ديگري ايجاد مي شود و ديوار موانع بلندتر مي شود و حال آنكه درهر رشتة علمي اصولي است كه مي تواند در رشته هاي ديگر قابل استفاده باشد كما اينكه مفهوم سايبرنتيك ( علم ارتباطات و كنترل ) ابتدا در امور مهندسي برق و مكانيك ظاهر گشت و بعد متوجه شدند كه اين مفهوم كاربردهاي مهم ديگري در ساير رشته ها نيز دارد .

به هر حال رفع اين نياز علمي به نظرية عمومي سيستمها واگذار شده است ، اين نظريه در حد عالي خود كه هنوز شكل كامل نگرفته وشايد نيز هيچوقت از قوه به فعل درنيايد ، در سطوح پايين تري تحت عنوان نظرية سيستمها كاربرد علمي يافته است و حتي عناوين مختلفي به خود گرفته است ، مثلاً :

1ـ مهندسي سيستم كه به مفهوم برنامه ريزي ، طراحي ، ارزيابي و ساختن سيستمهاي ماشيني به طور علمي به كار گرفته شده است .

2ـ تحقيق عمليات كه به مفهوم كنترل علمي سيستمهايي كه از انسان ، ماشين ، مواد و پول و غيره تشكيل شده است .

3ـ بودجة برنامه اي سيستمي 1  كه تهيه و تنظيم بودجه بر اساس مجموعة هدفهاي منظور در برنامه كه ارتباط كلية اجزاي آن كاملاً ارزيابي شده است ، ميباشد .

كاربرد اين نظريه در سيستمهاي اجتماعي چون سازمانهاي دولتي بر اساس مشخصات عمومي آنها صورت مي گيرد . طبق نظرية سيستمها سازمانهاي اجتماعي داراي مشخصاتي عمومي هستند . اين مشخصات عمومي كه درواقع نظرية سيستمها است در شناسايي و كنترل سازمانهاي اجتماعي و فعاليتهاي مربوط راهنماييهاي مفيدي مي نمايند . در توجيه اين مشخصات بيشتر با ذكر مثالهايي از سازمانهاي اداري و بازرگاني ، كاربرد اين تئوري را در مديريت اين سازمانها مشخص مي نمايد .

بر طبق نظرية سيستمها سازمانهاي اجتماعي داراي مشخصاتي به شرح زير مي باشند :

 

وارده ، فرآيند ( عمليات ) صادره

از مهمترين مباني طرز فكر سيستمي اين است كه الگوي كار هر سيستمي را ( منظور سيستم باز است ) بر اساس وارده ، فرآيند و صادره مورد ملاحظه قرار داد . الگو يا مدل وسيله اي است كه با استفاده از آن مي توان فرآيندهاي افكار و انديشه هاي انساني را توصيف و تقويت كرد . اين مدلها وقتي گسترده و پيچيده گردند ، ارزش برنامه ريزي در كامپيوتر را پيدا مي كنند .

به طور كلي هر سيستمي براي حفظ موجوديت خود چيزهايي را به صورتهاي مختلف از محيط خود مي گيرد . مثلاً دانشگاه تهران كه يك سيستم آموزشي كشور است از طريق قوة مقننه پول را به صورت اعتبار و بودجه مي گيرد و دانش پژوهاني را كه با مدارك تحصيلي مختلف به جامعه تحويل مي دهد . در فرايند اين تغيير ، مجموع وارده از قبيل پول ، معلم ، مديريت ، كتاب ، تجهيزات ، داوطلب و غيره جهت آماده كردن صادرة سيستم كه دانش پژوهان و توسعة دانش است ، مورد استفاده قرار مي گيرند .

هدف اصلي مديريت اين است كه با توجه به تركيب و تعداد وارده ، صادره را از لحاظ كميت و كيفيت به حد مطلوب برساند و با توجه به منابع وارداتي و بر مبناي مقتضيات محيطي ، مديران بايستي تصميم بگيرند كه هر قسمت چه ميزان از وارده را مي تواند مصرف كند .1

اين الگو را مي توان درهر سازمان اداري و بازرگاني به وضوح مشاهده كرد . مثلاً تقاضاي پروانة ساختمان پس از ورود به سيستم شهرداري مشمول عمليات مختلفي به صورت رسيدگي مي گردد . پس از اينكه كار بررسي با كلية ضوابط كار سيستم تطبيق نمود ، نتيجة آن به صورت پروانة ساختمان صادر مي گردد . يا مثلاً دركارخانة اتومبيل سازي با استفاده از مواد اوليه ، وسايل و نيروي انساني عملياتي انجام مي گيرد كه منجر به توليد اتومبيل مي شود . اين الگوي فكري را مي توان دريك مطب پزشك ، يك بيمارستان ، يك سازمان جهاني و يك كلاس درس نيز بخوبي ملاحظه كرد .

ضمناً با توجه به مفهوم سيستم اصلي و فرعي الگوي وارده ، فرآيند ، صادره به خوبي مشخص مي شود ، به عنوان نمونه چنانچه كار يك كارخانة عظيم اتومبيل سازي را بررسي كنيم مي بينيم ، كه اجزاي 2 اين سيستم ( كه در واقع سيستم فرعي محسوب ميشوند ) مانند طراحي ، قالب سازي ، پرس كاري ، مونتاژ ، رنگ كاري ،كنترل و غيره مي باشد . قسمت طراحي با كسب اطلاعات لازم از بازار و رقبا طرح اتومبيل را تهيه مي كند ؛ طرح اتمبيل به صورت صادره به قسمت قالب سازي مي رود ؛ قالب سازي طرح را به صورت وارده دريافت مي كند و پس از عمليات لازم به صورت وسايل پرس صادر مي كند ؛ قسمت پرس كاري اجزاي مختلف اتومبيل را پرس زده و به قسمت مونتاژ صادر مي كند ؛ قسمت مونتاژ پس از عمليات لازم ، وارده از قسمت پرس كاري را با وسايل و نيروي انساني ، كار خود را تكميل و محصول را به قسمت رنگ كاري صادر مي كند . رنگ كاري پس از انجام عمليات مربوط ، اتومبيل نسبتاً كامل را به قسمت كنترل تحويل مي دهد .

به هرحال منظور اين است كه هر وارده ممكن است از جهت سيستم ديگر صادر باشد و يا صادره اي براي سيستم ديگر وارده باشد . اين نحوة كار را مي توان در سيستمهاي طبيعي نيز مشاهده كرد .مثلاً غذا به صورت وارده به درون دهان مي رود و پس از مخلوط شدن با بزاق و جويدن كه در واقع فرآيند سيستم دهان است به صورت وارده ، به داخل مجراي مري وارد مي شود ؛ عمليات مري اين است كه آن را به داخل معده ميرساند ؛ معده پس ازانجام عمليات آن را وارد روده ها مي كند ؛ روده ها نيز مواد لازم و مفيد را داخل خون كرده و مواد غذايي كه وارد خون گرديده است ، خون آن را به سلولها صادر مي كند .

اصولاً همين حالت وارده و صادره است كه به سيستم ، اين امكان را مي دهد كه از محيط خود نيرو و مواد كسب نمايد و با ايجاد يك نوع گردش دايره اي تحرك و بقا به سيستم داده شود .

در يك نظام اجتماعي كلية فعاليتهاي اداري ، بازرگاني ،آموزشي و غيره را ميتوان به صورت وارده ، فرآيند و صادره ملاحظه كرد . از آنجا كه هر جزء يا سيستم فرعي مي بايستي قدرت تحمل و قابليت كسب صادره جزء ديگري از سيستم اصلي را كه به صورت وارده كسب مي كند ، داشته باشد . از اين لحاظ است كه مي بايستي بين اجزاي يك سيستم هماهنگي به وجود آيد ، به همين علت است كه در يك سيستم اجتماعي صحيح سيستمهاي فرعي از قبيل آموزشي ، سياسي اداري عبور و مرور و غيره با يكديگر تناسب دارند .  درنظم و هماهنگي سيستمهاي زنده مانن انسان و حيوان مواد بسيار جزئي مانند هورمونها از مهمترين عوامل محسوب مي شوند . به عنوان مثال اگر فرد بيماري دچار ناراحتي در قلب ، كليه ،كبد ، دستگاه گوارش و چشم گردد ، پزشك حاذق علت را در خارج از اجزا مي بيند .مثلاً علت اصلي ممكن است در غدة تيروييد بيمار باشد . به طوري كه ملاحظه مي شود وجود اختلال در يك غدة كوچك ، كلية سيستم بدن را نامنظم مي كند و در صورت عدم درمان از كار مي اندازد ، حال آنكه اگر همان شخص بيمار دچار بينظمي در غدة تيروييد نباشد ، مي تواند بدون وجود دست و پا ، يك كليه ، يك ريه و قسمتي از كبد و معده باز هم زنده بماند .

در سيستمهاي اجتماعي مانند سازمانهاي اداري و بازرگاني نيز رفتار بعضي از اجزاي آن مانند مديران در حكم هورمون غدة تيروييد مي باشد .

 

تعادل

يكي ديگر از مشخصات سيستمها دارا بودن تعادل است . هر سيستمي مرحلة صحت و كمال دارد . چنانچه انساني از نظر جسمي و فكري سالم باشد مي توان گفت كه داراي صحت جسمي وكمال عقلي است . در تشخيص صحت جسمي مي توان در بسياري موارد از ميزان الحرارة مخصوص تب استفاده كرد . چنانچه درجة حرارت بدن فرد سالم 37 درجه باشد ، اين شخص داراي صحت است ، و همچنين اگر فرد مزبور روابط خود را با كلية عوامل محيطي بر اساس ضوابط اجتماعي انجام دهد ، داراي كمال عقلي نيز خواهد بود .

تعادل يك سيستم اتومبيل طور ديگري است . چنانچه اجزاي اتومبيل آنچنان با يكديگر هماهنگ كار كنند كه اتومبيل داراي نيرو و سرعت مورد نظر باشد ، در اين صورت اتومبيل داراي تعادل است .

تشخيص تعادل درسيستمهاي اجتماعي مانند سازمانهاي اداري و بازرگاني به اين سادگي نيست ، اصولاً سيستم كه يك مجموعة منظمي است داراي دو نيروي متضاد است : يكي نيروي نيل به كمال و هستي و ديگري نيروي نيل به زوال يا فنا . هر سيستمي تا زماني به صورت سيستم روي پاي خود مي ايستد كه حالت نيل به كمال آن بر نيل به زوال غالب باشد . اصولاً حالت نيل به فنا به صورت قانون طبيعي جلوه مي كند . براي اينكه سيستمي زنده بماند لازم است كه با اين حالت مبارزه شود و بدين منظور يك سيستم مي بايستي بيش از حدي كه نيرو و مواد صادر مي كند نيرو و مواد وارد كند و همين تفاوت نيرو را صرف مبارزه با بي نظمي كند . بناي سيستمهاي طبيعي مانند سيستم بدن انسان طوري است كه مقاومت آن در برابر قانون طبيعي مرگ محدود است ، ولي سيستمهاي اداري و بازرگاني و يا سيستمهاي اجتماعي به طور كلي داراي وضعي ديگر است . زيرا با ايجاد شرايط خاصي مي توانند سالهاي متمادي به كار خود ادامه دهند .

منظور از شرايط خاص اين است كه سيستم بتواند در طول زمان با توجه به تغييرات محيطي تعادل خود را حفظ كند . يكي از دانشمندان معاصر مسألة حفظ تعادل در سيستمهاي اجتماعي را در قالب نظرية دوام نهايي1 آورده است . به نظر اين دانشمند دوام و بقاي هر سيستم با قدرت تغيير و تبديل و انعطاف با محيط خود بستگي دارد . هر سيستمي درطول زمان يا از بين مي رود و يا اينكه در راه انطباق خود با محيط ، به زندگي ادامه مي دهد .2  بر اساس اين نظريه ايجاد تغيير و تبديل در سازمانهاي اداري ضروري است ـ سازمانهايي كه عوامل محيطي را به موقع درك نكنند ، بر طبق اين تئوري محكوم به فنا هستند . قدرت كسب اطلاعات از عمليات و صادرة سازمان آموزش از تجربيات . قابليت تطبيق سازمان با محيط را افزايش مي دهد .

شايد بتوان مهمترين رمز موفقيت در ارتباط بقاي سيستمهاي اجتماعي را استفاده صحيح از پسگير3سيستم دانست ، منظور از پسگير رابطه اي است كه بين صادره و واردة عمليات سيستم جهت اصلاح كار سيستم بر اساس نيازها و مقتضيات محيطي بكار مي رود .

براي توجيه موضوع شايد كار يك مؤسسة صنعتي مثال خوبي باشد .مصنوعات مؤسسه به صورت صادره در اختيار بازار قرار مي گيرد . مؤسسه وقتي موفق خواهد شد كه دايماً در اطراف نظر مشتريان و پيشرفتهايي كه براي مصنوعات مشابه در نقاط ديگر به عمل آمده تحقيق كند و نتايج تحقيق و بررسي را جهت اصلاح و يا تغيير مصنوعات خود مورد استفاده قرار دهد . البته زمينة داخلي نيز از جهت رفتار و روابط انساني مي بايستي آمادة جذب اطلاعات و كاربرد آن باشد .

به طور كلي ارتباط بين وارده ، فرآيند ، صادره و پسگير ( باز خور ) سيستم مي تواند در دو جهت شكل گيرد . چنانچه از صادرة سيستم درمسير پسگير جهت اصلاح و كنترل استفاده شود . اين ارتباط باعث ثبات و حفظ سيستم مي شود ، اما هميشه سيستمها دركنترل نيستند . در اين حالت نه فقط صادره اثر حفظ و ثبات سيستم را ندارد ، بلكه صادره اثر انحرافي تصاعدي در كار سيستم مي گذارد . در بين دانشمندان نظرية سيستمها ، ارتباط نوع اول را به سايبرنتيك يك1 و ارتباط نوع دوم را به سايبرنتيك دو 2مي شناسند .

براي مثال نوع اول شواهد بسياري وجود دارد كه ساده ترين آنها كلية وسايل مكانيكي و الكترونيكي خودكار مي باشد كه مكانيزم كنترل يخچال و چراغ گاز از اين نوع مي باشد . پيچيده ترين نوع كاربرد اين تئوري در كار موشكهاي تحقيقاتي و نظامي مي باشد . شاهد مثال در سيستمهاي اجتماعي مانند كار بانك مركزي در كنترل تورم مي باشد . به طوري كه مي دانيم قسمتي از فعاليتهاي بانك مركزي به صورت عامل ثبات و پيشرفت كنترل شدة وضع اقتصادي جامعه است بر اساس اطلاعاتي كه از پسگير سيستم اقتصادي انجام مي گيرد .

براي ذكر مثال نوع دوم باز از وضع ترافيك كمك مي گيريم. ( نويسنده به اين ترتيب كوشش مي كند نحوة كاربرد دانش اجتماعي را در مشكلات اجتماعي توجيه كند .) سيستم ترافيك تهران را در سي سال قبل به خاطر مي آوريم . سيستم به كار خود ادامه ميدهد ، انحرافاتي در كار سيستم به اين صورت ظاهر مي شود كه وسايل عمومي عبور و مرور مانند تاكسي و اتوبوس كاملاً مطلوب نيست و آن طور كه بايد مردم را سركار نمي رسانند . عده اي كه امكانات مالي دارند با خريد اتومبيل شخصي ظاهراً خود را از مشكلات سيستم نجات مي دهند ، اما همين عدم رضايت عامه و توجه به خريد وسايل شخصي كه يكي ازنتايج يا صادرة سيستم است باعث مي شود كه از سرعت وسايل عمومي بيشتر كاسته مي شود و درجة نارضايي بيشتر گردد و باز عده اي را به سوي خريد وسايل شخصي وادارد و هرقدر كه كار سيستم كندتر مي ود باعث خريد بيشتر وسايل نقلية شخصي و كندتر شدن سيستم ترافيك مي گردد . آثار جنسي انحرافي كار سيستم نيز جالب است ، به اين صورت كه وقتي سيستم به طور تصاعدي منحرف گرديد ، عوامل جنسي نيز سرعت انحراف را تشديد مي كند . مثلاً كند شدن وسايل نقلية عمومي باعث طولاني شدن مدت انتظار در صف اتوبوس و ناراحتي مسافران مي شود و احتمالاً منجر به نزاع بين بعضي مسافران و راننده و كمك راننده مي گردد و همين نزاع و عصبي شدن راننده نيز عاملي جهت تصادف احتمالي و بيشتر كند شدن كار سيستم مي شود .

اين تئوري كه به اين ترتيب بيش از حد به زبان ساده در قالب مثالي بيان گرديد ، از جديدترين تئوريهايي است كه براي بررسي تحولات اجتماعي مورد استفاده قرار مي گيرد . بر اساس اين نظريه به خوبي مي توان علل گسترش سريع شهرها يا ايجاد شكاف عميق بين كشورهاي پيشرفته و در حال پيشرفت و بسياري مسائل ديگر را به خوبي ملاحظه كرد .مثلاً اختلاف بين درآمد سرانة افراد جامعة كشورهاي ثروتمند چون امريكا و كشور نسبتاً فقيري چون افغانستان ممكن است در حال حاضر 3500 دلار باشد ، اما ايناختلاف تا اول سال 2000 به احتنال قوي به 15000 دلار مي رسد ؛ علت اين است كه صادرة سيستم اقتصادي آمريكا با اثر تصاعدي انحرافي خود شكاف را وسيعتر مي كند .

كاربرد اين نظريه در سيستمهاي طبيعي زنده مانند انسان نيز جالب است . مثلاً بيماري در يك جزء بدن اجزاي ديگر را متأثر ميكند و اجزاي ديگر به طور جمعي آن جزء را تحت تأثير قرار مي دهند .مثلاً بيماري كليه ، قلب و اعصاب را متأثر مي سازد و قلب و اعصاب متقابلاً بيماري كليه را تشديد و هر سه ، ناراحتي گوارشي و غيره به وجود مي آورند . در اين شرايط است كه اگر بيمار مداوا نشود زندگي او ادامه نخواهد يافت.

با توجه به اين الگوي كار وارده ، فرآيند و صادره همچنين عدم كنترل بسياري از صادره ها در جامعه مي توان به مسائل جنسي انحرافات تصاعدي در ضوابط اجتماعي پي برد .

ضمناً با توجه به اين نظريه و نكته كه سيستمهاي اجتماعي امروز سيستمهاي كاملاً پيوسته اي شده اند ، استنتاجات جالبي به دست مي آيد . ( اختلاف سيتمهاي اجتماعي امروز با سيستمهاي سنتي گذشته اين است كه در زمان قديم اكثريت افراد يك جامعه مانند ايران پنجاه سال قبل در روستا و به طور بسته زندگي مي كردند و با شهر ونقاط ديگر ارتباط بسيار ضعيفي داشتند و در نتيجه آثار هر سيستمي محدود بود و اثر انحرافي تصاعدي هم ، دركار خود و ديگر سيستمها نداشت ، اما امروز با وجود وسايل ارتباطات جمعي سيستم جامعه بصورت واحد در آمده است و از اين لحاظ آثار و نتايج وارده ، عمليات و صادره بسيار عظيم است ).

به هر حال يكي از نتايج مهم اين است كه اگر چه ظاهراً الگوي كار وارده ، فرآيند ، صادره و پسگير درهم و پيچيده است ، ولي از لحاظ تصوري مي توان آن را مانند خط زنجير به هم مربوط دانست ؛ نتيجة اين تصور اين است كه در اين روابط بايستي هماهنگي باشد ، بدين صورت كه اگر دريكي از افراد پيشرفت و توسعه اضافي حاصل شود نه فقط به نفع سيستم نيست ، بلكه در كار و نظم سيستم مشكلاتي به وجود مي آورد . به عنوان مثال چنانچه در يكي از قسمتهاي كارخانه پيشرفت بسياري به عمل آيد و توليد آن قسمت دو برابر شود ، اما از آنجا كه مي بايستي اين توليد باتوليدات اجزاي ديگر درتركيب و محصول كلي سيستم بكار آيد ، اين توليد اضافي نه فقط سودمند نيست ، بلكه مشكل نگهداري آن نيز اضافه مي شود .

با توجه به اين نظريه مي توان به محدوديتهاي بنيادي در پيشرفت جوامع در حال توسعه پي برد و از اين جا است كه نظرية برنامه ريزي و اهميت آن ناشي مي شود .

نتيجة ديگر اينكه اصولاً توجه مدير بايستي به اهميت حل مشكل در ابتدا و شروع رشد مشكل به عمل آيد . همانطوري كه حل مشكل شهرسازي و ترافيك تهران در ابتدا كه به سي چهل سال قبل مي رسد بسيار آسان بود ، بسياري از مشكلات اجتماعي و اداري نيز چنانچه به موقع مورد توجه قرار گيرند ، به سادگي قابل حل مي باشند .

توجه رهبر يا مدير به اين نكته جلب مي شود كه در كار سيستم انحرافات جزئي با توجه به آثار انحرافي تصاعدي آن جزئي نيست . كانون عفوني جزئي در بدن انسان با فساد جزئي در نظام جامعه چنانچه به موقع رفع نشود ، به سرعت به همه جا سرايت مي كند .

شايد بسياري از مشكلات عظيم اجتماعي ناشي از عدم توجه به موقع باشد .

علاقه مندان نظريه سيستمها مي توانند به كتاب زير كه در پنجاه ونه مقاله درمسائل مختلف سيستمها بحث مي كند مراجعه نمايند :

Walter Buckley (ED) Modern Systems Research for the Behavioral Seientist , A Source book (Chicago Aldine Publishing Company 1965) .

 

 

1 محمد علي فروغي ، سير حكمت در اروپا ، جلد سوم صفحة 4 ( انتشارات كتابفروشي زوار 1344)

1 براي اطلاع بيشتر از منطق ارسطويي و منطق تجربي به كتاب سير حكمت در اروپا تأليف مرحوم محمد علي فروغي مراجعه شود .

1 Open System  

2 Closed System  

1 Operations Research  

1 West Churchman , The System Approach , (N.Y: Dell publishing Co, 1968)pp.22-27.

1 Systems Theory  

2 General Systems Theory  

1 Planning Programing Budgeting System (P.P.B.S)  

1 West Churchman ,Op.Cit.,pp.61-78  

2 Components

1 Ultrastability

2 Mervyn Cadwalleder,The Cybernetic Analysis of Change in Complex Organization,American Journal of Sociology 65,1959.pp.154-57  

3 Feedback

1 First Cybernetics&Which Studies The Deviation –Counterecting Mutual Causal Process(Morphostatis).

2 Second Cybernetics Which Studies the Debiation- Amplifying Mutual Causal Relation Ships (Morphogenesis).